خلاصه فصل چهارم کتاب آموزش و پرورش در جهان نو
عنوان: آموزش وپرورش درجهان نو(خلاصه فصل چهارم) نام استاد:جناب آقای دکتر بختیاری
درس:مبانی اصول اقتصادی،اجتماعی اموزش وپرورش تاریخ : آذرماه94 نام دانشجو:بتول محققی
مقدمه:
در این قسمت آموزش و پرورش در کشورهای فقیر یا غیر صنعتی را مورد بررسی قرار می دهیم. ابتدا باید بخاطر آوریم که آموزش و پرورش آن طوری که امروزه از آن درک می شود پدیده ای است که در نهضت رنسانس و روشنگری های آن آغاز شده ولی ریشه در قرون وسطی دارد.در این نوشتار بطور مختصر به بررسی آن پرداخته ایم و به موضوع موانع آموزش و پرورش در این گونه کشورها پرداخته وجهت آشنایی هر چه بیشتربا آموزش وپرورش این کشورها به ایراد سخن می پردازیم
اموزش وپرورش درکشورهای فقیر وغیر صنعتی از گذشته تا کنون همواره با موانع و چالش های زیادی روبرو بوده وتعلیم و تربیت در این کشورها بنابرشرایط ومقتضیا تشان با هم تفاوتهای زیادی داشته است وعوامل متعددی باعث گردیده تا این کشورها همچنان در اموزش وپرورش پیشرفت چندانی نداشته باشند ونتوانسته باشند از موفقیتهای چشمگیری که کشورهای توسعه یافته از ان برخوردارندبهره برده باشند.در قرون وسطی اروپا از نظر اقتصادی فقیر بودوصنایع وفنون جدیددر آن به وجود نیامده بود؛به مصداق یک جامعه ی توسعه نیافته بود وتوده های مردم ان فقیر بودند. در قرون وسطی تعلیم وتربیت به صورت رسمی کارایی نداشت واکثریت جامعه تحت سرپرستی والدین وروحانیون بودند میزان سواد در بین انها پایین بود ودرحقیقت می توان گفت که اموزش وپرورش امروز صورت تحول یافته اموزش وپرورش در قرون وسطی است.اززمان مانی به بعد اموزش وپرورش به طور کلی در دست روحانیون و اصحاب کلیسا بود واز زمانی که دانشگاهها با فعالیت مذهبی شروع به رشد کردند حتی در ایتالیا که کانون فر هنگی قرون وسطی بود دانشگاهها جنبه ی مذهبی داشتند وزیر نظر کلیسا اداره می شدند بعد ها دانشگاهها به صورت مجامع عمومی در امدند .دانشگاهها در زمانهای بسیار قبل به دو دسته تقسیم می شدند اول انهایی که قدرت معلمان در ان بسیار زیاد بودمثل پاریس ودوم انهایی که به صورت ترکیبی از مدارس مختلف در امده بود مثل بولونی که دانشجویان هم حق مداخله داشتندکه بهترین اساتید را برای خود انتخاب کنندوکم کم این اندیشه به مداخله شاگردان در امور اموزشی از کشورهای شرقی اروپا به ایتالیا هم سرایت کردو دانشگاههای غیر مذ هبی به وجود امدند در کشورهای شمالی اروپا کلیسا نفوذی نداشت ودانشگاهها مستقل عمل می کردند واین خود سرچشمه ی اختلاف بین دانشگاهها ودر نتیجه رنسانس بود وبا وجود این حتی در قرن 13وقتی اندیشه ارسطویی با فکر مسیحیت به هم پیوند خورد دو نوع دانشگاههای یاد شده تا حدی به هم نز دیک شدند .
نمی توان فرمول کلی درباره ساخت اموزشی کشورهای توسعه نیافته امروز جهان ارایه داد زیرا که شرایط و مقتضیات کشورهای مزبور با هم تفا وتهای زیادی دارد در سیر تحولات اموزشی در کشورهای جهان سوم که دارای سنتهای قومی و فرهنگی هستند تعلیمات مدرسه ای به صورت سنتی به وسیله روحانیون محلی انجام می گرفت وشباهت به وضع قرون وسطی داشت وجریان تجدد خواهی را نمی پذیرفتندبا توجه به گسترش صنعت وتجارت به تدریج در اموزش وپرورش به موازات تحصیلات نظری تحصیلات صنعتی وفنی نیز تا سیس گردید وبه تدریج توسعه یافت ودر طی زمان چهره اموزش وپرورش را عوض کرد. بطور کلی در سیستم های آموزشی کشورهایی که روزی مستعمره بودند دو مسئله اساسی به چشم می خورد. در کشورهایی که دارای فرهنگ قدیمی بودند بخصوص در آسیا در برابر هجوم فرهنگ غربی تا حدی مقاومت بعمل آمد اما در بعضی از کشورها چنین مقاومتی بوجود نیامد و آموزش و پرورش جدید را به عنوان پدیده ای وارداتی پذیرفتند. در افریقا چون ساخت اجتماعی ابتدایی تر از اسیا بود فرهنگ محلی در برابر هجوم اندیشه های جدید مقاومتی از خود نشان نداد ولی در اسیا به ویژه در کشورهای اسلامی در برابر کشورهای اروپایی موانع فر هنگی به وجود امده راه را بر نفوذ فرهنگ بیگانه تا حدی مسدود ساخت و رویهم رفته میسیون های مذهبی در اشاعه فرهنگ غرب چه در افریقا وچه در اسیا تآثیرداشتند ودر این میان انگلستان بیشترین نفوذ را دارا بود به طور کلی در سیستمهای اموزشی کشورهایی که روزی مستعمره بوده انددو مساله اساسی به چشم می خورد درکشورهایی که دارای فرهنگ قدیمی بودند به خصوص در اسیا در برابر هجوم فرهنگی غرب تا حدی مقاومت به عمل امد اما در بعضی ازکشورها چنین مقاومتی وجود نداشت و حتی اموزش وپرورش جدید را به عنوان یک پدیده وارداتی قبول کردند مثل ژاپن .مهمترین مساله اموزش وپرورش از نقطه نظر بهره گیری از نظامهای پیشرفته اموزشی در جهت تغییر وتوسعه مساله تربیت معلم است که سطح دانش و اطلاعات معلمان را ارتقا دهد. معلمان افراد مستعدی هستند که در سایه توانا ییهای ذهنی خود می توانند به دیگران کمک کنند و در پاره ای مواردبرای انها الگوهای خوبی ارایه دهند چگونه می توان همه معلمها را در کلاسهای کار اموزی شرکت دادو به دنبال ان به همه انها حقوقهای مناسب پرداخت که با نیازهای جامعه انهامطابقت داشته باشد.در اغلب جوامع بشری طبقه ی جوان از وضع خود ناراضی هستند و گسترش اموزش وپرورش به این نارضایتی افزایش می بخشد نارضایتی از وضع حاضر خاص جوانان دانشگاهی نیست به طور کلی جوانان در هر کاری که باشند نیرویی ناراضی علیه سازمانهای حاکم به شمار می ایند در برخی کشورها مسایل سیاسی یا اعتقادی یا محرومیتهای اجتماعی عواملی برای وجود نارضایتی هاست وجوانان را وادار به عکس العمل می کندطبقه ی تحصیل کرده روشنفکر در جوامع درحال پیشرفت معمولا جمعیت ناراضی جامعه را تشکیل داده وکانون افکارانقلابی به شمار می روند که می خواهند اندیشه های وارداتی راوارد کشور خود کنند و باعث انقلاب می شوند. بسیاری از رهبران سیاسی اعتقاد دارند که حمایت ازاموزش وپرور ش حمایت ازملیت است .درکل برنامه ریزی اموزشی عبارت ازبررسی نیازهای بازارکاروهماهنگ ساختن برنامه های اموزشی باان وبررسی تکنیکهای اموزشی برای تدریس وارایه بهترین روشهای تدریس در مدارس ودانشگاههاست.
نتیجه گیری:
با توجه به مطالبی که گفته شد می توان نتیجه گرفت که مراکز تربیت معلم، آموزش ضمن خدمت، تشویق معلمان، استفاده از وسایل آموزشی، آشناساختن معلمان با روش های نوین تدریس، استفاده از نیروهای جوان و تحصیلکرده و برگزیده در امور آموزشی همه در بهبود وضعیت آموزش و پرورش کشورها تأثیرگذار است. بدون شک اختلاف قرون وسطی وکشورهای توسعه نیافته امروز این است که کشورهای توسعه نیافته مشتاقانه به استقبال علم وتکنولوژی به عنوان انتخاب الگوبرای خودمی شتابندوبه تقلیدازآنها می پردازند.همچنان که کشورهای اروپایی دراغازتحولات عصرنوبرای قبول اندیشه های جدیدازخود امادگی نشان می دادنددرحالی که درقرون وسطی چنین اشتیاقی در کشورهای اروپایی وجودنداشت درحال حاضرکشورهای توسعه نیافته برای رفع کمبودهای خودچاره ای جز توسلبه کشورهای توسعه یافته ندارند ازاین روتکنولوژی انها رامی پذیرندودررفع مشکلات خودازانهایاری می طلبند.
منبع: ویزی، جان(1381). آموزش و پرورش در جهان نو، ترجمه محمدعلی فرجاد، تهران: رسانه الکترونیک، فصل چهارم.