خلاصه فصل سوم کتاب آموزش و پرورش در جهان نو
عنوان: آموزش وپرورش درجهان نو(خلاصه فصل سوم) نام استاد:جناب آقای دکتر بختیاری
درس:مبانی اصول اقتصادی،اجتماعی اموزش وپرورش تاریخ : آذرماه94 نام دانشجو:بتول محققی
مقدمه:
گسترش اقتصادی به عوامل پیچیده بسیاری ارتباط دارد. گسترش اقتصادی در جامعه به عوامل زیادی چون نیروی انسانی، دانش و مهارتهای ارائه شده، سطح فرهنگی و اقتصادی خانواده ها بستگی دارد. وجود هر کدام از این عوامل در کنار هم سبب رشد و توسعه اقتصادی جامعه خواهد شد. در این نوشتار بطور مختصر به بررسی این عوامل و تاثیرات آن پرداخته ایم.
لازمه پیشرفت اقتصادی در هر جامعه توسعه در افزایش جمعیت در آن نیست. به طور مختصر می توان گسترش اقتصادی را در نیروی انسانی ، کار و فعالیت فیزیکی و کسب دانش و مهارتهای لازم در زمینه های صنایع و حرفه ها دانست. به طور قاطع نمی توان گفت سرمایه گذاری در همه کشورها به عنوان تنها عامل پیشرفت اقتصاد به شمار می آید. بسیاری از اقتصاد دانان عقیده دارند که سرمایه گذاری با پیشرفت اقتصادی کشور الزاماً رابطه ای ندارد. بلکه مهارت و تکنیک است که موجبات بهره مندی هرچه بیشتر و بهتر از سرمایه گذاری ها را فراهم می سازد. آموزش و پرورش در پیشرفت اقتصاد جامعه سهم مهمی دارد که قابل اندازه گیری است. پیشرفت اقتصاد با فراگیری مهارتها و تکنیکهای نو ارتباط دارد.فراگیری و آمادگی برای قبول تغییرات و دگرگونیهای علمی نتیجه تعلیمات مدرسه است. موضوع آموزش و پرورش در رابطه با اقتصاد جامعه را عامل نیروی انسانی آن جامعه تعیین می کند. آموزش و پرورش مثل صنایع است و بین سطوح آن مختلف روابطی وجود دارد. برای تربیت یک فرد متخصص در سیستم باید ده دانش آموزش در سطح متوسطه و یکصد نوآموز در سطح ابتدایی وجود داشته باشد. در گسترش اقتصادی مفهوم موازنه و عدم موازنه اصل مهمی است. هدفهای آموزش در سطح جهانی بر اساس تساوی فرصت برای همه نوجوانان تنظیم شده است .
سرمایه گذاری برای آموزش و پرورش بسته به طبقات اجتماعی از لحاظ اقتصادی و سن و سال داوطلبان ، مقاطع مختلف تحصیلی متفاوت است. کودکان در مقاطع پایین آموزش و پرورش عوامل مولد و سازنده نیستند . اما در مقاطع بالاتر چنین نیست. فقراقتصادی خانواده ها عاملی برای بی علاقگی آنها به تحصیلات فرزندانشان محسوب می شود و حتی بعضی خانواد ها به استمرار مدت تحصیلات آنها از آن جهت که این عده در زمان تحصیل از کمک های اقتصادی دولت برخوردار می شوند تمایل دارند. حتی در آنجا که آموزش و پرورش به طور مجانی ارائه می شود و دسترسی به آن به سهولت انجام می پذیردخانواد هایی وجود دارند که از فرستادن فرزندان خود به مدارس خودداری می کنند یا ساختار آموزش و پرورش در آن مکانها به شکلی است که فرزندان آنها نمی توانند در شرایط موجود آموزشی از تحصیلات خود بهره کافی برگیرند ناچار طول مدت تحصیل آنها به تکرار پایه های تحصیلی از حد متعارف می گذرد.به این دلیل است که می گوییم بازار آموزش و پرورش بازار کاملی نیست و واجد صفات یک داد و ستد متعادل نمی باشد.یعنی درونداد آن متناسب با برونداد آن نیست. دانش آموزان به طورل کلی در مقاطع مختلف تحصیلی از ابتدایی تا عالی در زمان تحصیل نیاز به غذا ، لباس و مسکن دارند آنها در حال تحصیل نمی توانند عوامل سازنده باشند و برعکس مصرف کننده اند و این خود به صرفه و صلاح اقتصادی نیست.در حال حاضر بین درآمدخانواده ها و هزینه های ضروری آنها رابطه منطقی وجود ندارد به این جهت خانواده ها در قبال مسئله افزایش فرزندان حساسیت به خرج می دهند.در حال حاضر اگرچه در جهان اندیشه کاهش فرزندان عمومیت یافته است ولی در عین حال موضوع افزایش جمعیت نیز طرفدارانی دارد و از جمله در جهان سوم این فکر در پاره ای جوامع غلبه دارد.اموزش و پرورش در حقیقت یک نوع سرمایه گذاری است که از طرفی به نیروی فراگیری افراد سرعت می بخشد و از سوی دیگر انها را برای کسب مهارتها و تکنیک های تازه اماده می سازد . در گسترش اقتصادی مفهوم موازنه و عدم موازنه اصلی مهم تلقی می شود. این ناهمگونی ها در نظام اجتماعی و فرهنگی باعث بروز یک سلسله مشکلات ناخواسته برای کشورها شده که منشا اصلی آن عوامل اقتصادی می باشد. امروزه مشخص شده که آموزش و پرورش دارای دو بخش سرمایه گذاری و مصرف است. آموزش و پرورش بطور کلی متاعی خریدنی است که خانواده ها برای به دست آوردن آن مجبور به پرداخت بها می باشند و بسته به میزان توانمندی خود می توانند نوعی از آن را به دست آورند و حتی سرمایه گذاری کنند. البته میزان بهره گیری از این نوع سرمایه گذاری به عواملی چون هوش و استعداد و امکانات خانوادگی فرد نیز بستگی دارد. در اینجا لازم است که بگوئیم آموزش و پرورش هم خرید و فروش می شود و در بعضی موارد شامل تخفیف نیز می گردد. در مواردی بخشی از هزینه های آن را اولیا می پردازند و در مواردی هم دولت کلیه هزینه ها را راساً به عهده می گیرد. سرمایه گذاری برای آموزش و پرورش بسته به طبقات اجتماعی از لحاظ اقتصادی و سن و سال داوطلبان، مقاطع مختلف تحصیلی متفاوت است. اینکه دانش آموزان بجای کارکردن درس می خوانند و از درآمدهای خود صرف نظر می کنند یک نوع سرمایه گذاری برای کشور است که نتیجه آن تربیت نیروهای ماهر و استفاده کاربردی از آنها است و در این میان افراد با بهره هوشی بالاتر سرمایه گذاران اصلی آموزش و پرورش بشمار می روند که در طبقات اجتماعی و سطوح مختلف تحصیلی توزیع شده اند. در کشورهای پیشرفته جهان برای اموزش و پرورش محدود به شرایط اجتماعی جامعه است در نتیجه توسعه در هر مقطع اموزشی مستلزم توسعه در دوره های دیگر است و بر این جریان اقتصاد و اولویت های ان حکومت می کند. . پس آموزش و پرورش به عنوان نتیجه تحولات اقتصادی و اجتماعی جامعه خود حرکت و روندی علمی دارد.
نتیجه گیری:
از آنچه تا کنون گفته شد می توان چنین برداشت کرد که گسترش سطح تعلیمات عالیه مستلزم گسترش بیشتر در سطوح متوسطه و به همین ترتیب در سطح پایین تر یعنی ابتدایی است و در نتیجه توسعه در هر مقطع آموزشی مستلزم توسعه در دوره های دیگر است و بر این جریان اقتصاد کشور و اولویتهای آن، حکومت می کند. پس آموزش و پرورش به عنوان نتیجه تحولات اقتصادی و اجتماعی جامعه خود حرکت و روندی علمی دارد. پیش بینی نیروی انسانی با امر برنامه ریزی در ارتباط مستقیم است رابطه بین اموزش و پرورش مهارت سرمایه گذاری و تحول در تکنولوژی کار بسیار پیچیده است و از این رو است که در برنامه ریزی ها هرگز به طور قاطع نمی توان نیازها را پیش بینی کرد. در کشورهایی پیشرفته جهان تقاضا برای آموزش و پگرورش محدود به شرایط اجتماعی جامعه است. سرنوشت اموزش و پرورش در کشورهای مختلف جهان بسته به امکانات اقتصادی انها است و این عوامل غالبا با هم در برخورد همیشگی هستند .
منبع:
ویزی، جان(1381). آموزش و پرورش در جهان نو، ترجمه محمدعلی فرجاد، تهران: رسانه الکترونیک، فصل سوم.