بازی محور آموزش در دوره پیش از دبستان
پژوهشگران معتقدند که تکالیف متفاوت، تواناییهای کودکان را به شیوه های گوناگون پرورش می دهند و تجربه آنها می تواند بر آهنگ رشد تأثیری شگرف داشته باشد(گلمن، ۲۰۰۰؛ اووتون، ۱۹۹۸ ؛ به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۸۹:۱۳۸۷). پژوهشگرانی مانند کفارت، هارتمن، جین آیرز، حرکت و فعالیت را اساس یادگیری و پایه ای برای تحول ذهنی می دانند. آنان تفکیک ناپذیری نیروهای روانی و جسمانی را در به اجرا درآوردن هرگونه الگوی حرکتی آن هم در مراحل اولیه آموزش، به منزله یک اصل اساسی مورد تأکید قرار می دهند (کفارت، هارتمن، جین آیرز به نقل از مشرف جوادی، ۱۳۶۷). بر همین اساس تواناییهای ذهنی از تواناییهای حرکتی پایه جدا نمیباشند. فراهم ساختن امکان پرورش و رشد تواناییهای حرکتی منجربه تقویت و حتی ترمیم تواناییهای ذهنی می شود.
یکی از تواناییهای حرکتی بازی است. براساس نظریات انجمن ملی تعلیم و تربیت نوجوانان مهمترین تمرینات دوران کودکی، بازی است. بازی فعالیتی است که در آن کودک رشد صحیح خویش را نشان می دهد و در بازی ها رشد و نمو کودکان در تمام زمینه ها به حرکت درمی آید. انجمن ملی آموزش کودکان کم سن، استفاده وسیع از پروژه ها، بازی، کاوش و موارد مشابه را توصیه کرده اند.(اسلاوین، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵؛ به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۹۱:۱۳۸۷).
رشد حرکتی و شرکت فعال کودک در بازیهای گوناگون حرکتی اساس رشد عاطفی- اجتماعی، روانی – حرکتی و شناختی او را تشکیل می دهد (فلاول، ۱۹۸۸). ارتباط و تعامل این جنبه ها به سادگی در رفتار حرکتی کودکان مشاهده می شود. نخستین خودشناسی و خودآگاهی کودک، شناخت بدن و حرکاتش است. بنابراین فعالیتهای حرکتی – ادراکی کودک در دوره پیش دبستانی، پایه و وسیله ای برای کشف دنیای پیرامون، برقراری روابط با اشیا و افراد و تعاملات عاطفی و هیجانی است (رمضانی نژاد، ۱۳۸۲). در واقع، می توان گفت که آموزش و تجربه از جمله تعاملات اجتماعی هستند که سبب تسریع رشد همه جانبه کودک می شوند (دوریس، ۱۹۹۷؛ فلاول، میلر و میلر، ۱۹۹۳ به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۹۰:۱۳۸۷).
از نظر پیاژه، رشد کودک بستگی بسیاری به دستکاری و دخل و تصرف او در محیط پیرامونش و تعامل با آن دارد. وی معتقد است که آگاهی از طریق اجرا حاصل می شود (اسلاوین، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵)، پس برای آموزش و تغییر تواناییهای ذهنی کودکان باید به تقویت و غنی سازی محیط آنان قبل از ورود به دبستان مبادرت ورزید، زیرا کودکان ضمن جستجو در محیط، با رویدادهایی روبه رو می شوند که علاقه آنان را جلب می کند. آنها به ویژه تحت تأثیر رویدادهایی قرار می گیرند که نسبتاً تازگی دارند، یعنی رودیدادهایی که با تجربه های قبلی آنان، کاملاٌ منطبق نباشند. پس وظیفه آموزش پیش دبستانی افزودن توانایی است تا دانایی، زیرا کودک در آغاز اندیشه کاملاً منطقی ندارد و لازم است مراحلی فراهم آورد که طی سپری کردن آن مراحل، فکر منطقی کودک گسترش یابد. ذهن کودک وقتی به خوبی تحول می یابد که فعال باشد. کودک فقط چیزهایی را خوب فرا می گیرد که از راه مشاهده، تعمق، تجربه و فعالیت شخصی آموخته باشد. در این میان بازی های کودکان – بازیهای سازمان یافته و هدایت شده و بازی های آزاد – نقشی بی بدیل در تسریع و تقویت توانایی هایشان ایفا می کند (پیاژه، ۱۹۶۴؛ اسمیلنسکی، ۱۹۶۸؛ پاپالیا و الدز، ۱۹۹۲) ویگوتسکی معتقد است که بازی منبعی هدایت کننده برای رشد ذهنی کودکان پیش دبستانی است (ویگوتسکی به نقل از کمپبل، ۲۰۰۸). چامسکی نیز معتقد است که ساختارهای شناختی، از تلاش های کودک در برخورد با محیط و درک آن پدید می آید (چامسکی به نقل از کرین ترجمه خوی نژاد و رجایی، ۱۳۸۴ ؛به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۸۹:۱۳۸۷).
برنامه های حرکتی و بازیهای هدفمند همراه با سایر فعالیتهای تربیتی و پرورشی بستری مناسب برای تمرین و تکرار برخی از مفاهیم ذهنی و شناختی در دوره پیش دبستانی است. حرکت وسیلهای برای برقراری ارتباط و آموزش است و با آن می توان مفاهیم اولیه مانند وزن، جهت یابی، شکل کیمیت و کیفیت، زمان و مکان و در مجموع ادراک فضا را به کودکان آموزش داد، زیرا آموزش نظری برای کودکان سنین پیش دبستانی خسته کننده است، ضمن آنکه کودکان این سنین در نیم دوره پیش عملیاتی هستند و درک مفاهیم نظری بدون عمل برای آنان میسر نبوده و زمان بر است. طی سالیان گذشته، ارتباط میان فعالیت بدنی و حوزه شناختی، یعنی اندیشه و عمل، مورد توجه محققان قرار گرفته است و مشخص شده که توانایی خوب اندیشیدن تا چه حد در انجام دادن مهارت های حرکتی موثر است(جنس، ۲۰۰۲؛ به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۹۰:۱۳۸۷).
مطالعات نشان داده اند که در کودکانی با هوش بهر کمتر از ۷۰، ارتباطی جزیی اما مثبت میان هوش و توانایی حرکتی وجود دارد. همچنین، دیده شده است که شرکت در فعالیت های بدنی و بازی بر پیشرفت تحصیلی تأثیر مثبت داشته است (آقازاده، ۱۳۸۶). از این گذشته، موفقیت در مهارت های حرکتی ممکن است برخی افراد را برای تلاش بیشتر جهت موفقیت در کوششهای دیگری مانند کاوش ذهنی، تحریک کند. بسیاری از افراد، به ویژه کودکان دبستانی، تمایل بسیار به شرکت در فعالیتهای بدنی از خود نشان می دهند. بنابراین، وقتی که فعالیتهای بدنی به عنوان وسیله ای برای آموزش موضوع های آموزشگاهی به کار می روند در اغلب موارد، علاقه به یاد گرفتن به میزان بسیار افزایش می یابد (آقازاده و تورانی، ۱۳۸۴).
نقشهایی که برای بازیها درنظر گرفته می شود، روشن می کند که بازیها به هر صورت که ارائه شوند تأثیری مثبت بر کودکان می گذارند، خواه این تأثیر در سازندگی زندگی عاطفی کودکان باشد، خواه در رشد شناختی کودکان (مهجور، ۱۳۷۰). بازی نه فقط بر رشد تواناییهای شناختی کودکان، بلکه بر ساخت فیزیولوژیکی مغز او نیز اثری غیرقابل انکار دارد (پاپالیا و الدز، ۱۹۹۲؛ زیگلر[۱]، ۱۹۹۸؛ کمپبل، ۲۰۰۸؛ به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۹۰:۱۳۸۷). همفری[۲] در تحقیقی نشان داده است که هرگاه مفاهیم دستور زبان را از طریق بازیهای آموزشی و غیرآموزشی به کودکان بیاموزیم، آنها در مقایسه با گروهی که همین مفاهیم را از طریق آموزش سنتی و رسمی می آموزند، به طور معنادار پیشرفت بیشتری نشان می دهند. این آزمایش براساس این فرضیه طرح شده است که شرکت کودکان در بازیها سبب انگیزش آنها در یادگیری مفاهیم خواندن و دستور زبان خواهد شد (همفری به نقل از مهجور، ۱۳۷۰؛ به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۹۱:۱۳۸۷).
بانکر (۱۹۹۱) در تحقیقی دیگر تحت عنوان ورزش و تربیت بدنی در مدارس ابتدایی این مطلب را عنوان کرده است که فعالیتهای بدنی سبب پدید آمدن عزت نفس و اعتمادبه نفس در کودکان می شود. فعالیتهای جستجوگرایانه، کودکان را برای گسترش مهارتهای حرکتی که در ۷ تا ۱۰ سالگی اهمیت دارند، توانمند می کنند. بنابراین معلمان باید فرصت تجربه کردن را برای همه کودکان فراهم آورند.
خلاصه کلام اینکه بازی به منزله پدیده ای فرهنگی و فعالیتی است برساخته از سوی انسان، به ویژه کودکان، دارای کارکردهای گوناگون است. این پدیده از نظر نقشی که در زندگی دارد، مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته است (وارگا، ۱۹۹۱؛ کلیتمن، ۲۰۰۴؛ مهجور، ۱۳۷۰؛ نبوی و ذکایی، ۱۳۸۶؛ جورکلاندو براون، ۱۹۹۸). برخی از پژوهشگران، بازی را از جنبه تأثیری که بر وجوه گوناگون زندگی اجتماعی می گذارد، مورد مطالعه قرار داده اند (وارگا، ۱۹۹۱, کلیتمن، ۲۰۰۴). برخی دیگر آن را از منظر اثرگذاری بر رشد عاطفی مطالعه کرده اند (مهجور، ۱۳۷۰) و گروهی نیز تأثیر بازی را بر رشد روانی – حرکتی و رشد شناختی کودکان مورد کاوش قرار داده اند. جنبه ای از بازی نیز در پژوهش سنه، سلمان و آقازاده(۱۳۸۷) مورد بررسی قرار گرفته است، تأثیر بازی و فعالیتهای بدنی بر رشد تواناییهای ذهنی کودکان پیش دبستانی، به ویژه تأثیر آن بر رشد تواناییهای ذهنی پسران مراکز پیش دبستانی بوده است. نتایج این مطالعه نشان داد بازیها عاملی مثبت در رشد تواناییهای ذهنی پسران مراکز پیش دبستانی بوده است.(سنه، سلمان، آقازاده،۱۰۲:۱۳۸۷). ویگوتسکی نیز به زبانی دیگر این نتیجه را تایید مینماید. اینکه، بازی از ابزارهای فرهنگی است که در ساخت و ساز ذهنی و رشد ذهنی اهمیت بسزا دارد (برک و وینسلر، ۱۹۹۵؛ بوروا و لئونگ، ۱۹۹۶). به باور ویگوتسکی برای آنکه بازی اثرگذار باشد باید دارای ویژگیهای بارز باشد. او ویژگی بازی را در تخیلی و انگاره ای بودن و داشتن نقش و قاعده می داند. افزون براین، افرادی چون الکونین (۱۹۷۷ و ۱۹۷۸) و بودروا و همکاران (۱۹۹۹) بازی را در دستیابی کودک به خود نظم جویی و رشد او موثر می دانند. بنابراین بازی و فعالیت های بدنی علاوه بر ایجاد هیجان و سرگرمی برای کودکان، می تواند عامل تحول تواناییهای ذهنی آنان باشد(شونکوف، ۲۰۰۰؛ کنت و گینسبرگ، ۲۰۰۷, به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۱۰۲:۱۳۸۷).
در نهایت اینکه آنچه کودکان در خانه یا کودکستان می آموزند، هنگام تکرار آنها در قالب بازی ها و فعالیت های بدنی در باره آنها می اندیشند و معانی بسیار از این پدیده ها دریافت می کنند. همچنین در جریان بازی، ویژگی هایی مانند دقت، حافظه، تصور، نظم و ترتیب، چالاکی و مهارت و… در کودکان رشد و توسعه می یابند. درضمن کودک از ابتدا مفاهیمی مانند کمیت، مسافت، اندازه، عدد و فضا را از تجارب مستقیم خویش کسب و در خود تقویت می کند. او پیوند میان پدیده ها را بهتر می شناسد و مسائل ذهنی (مربوط به درک مفاهیم اولیه) را آسان تر و واقعیت را بهتر درک می کند. به هر روی، ارائه فعالیتها و حرکتها در قالب بازیها و برانگیختن علاقه و انگیزه کودکان و در نتیجه افزایش قوه یادگیری آنها تأثیر بسیار دارد، به ویژه اگر بازیها با خواست و علاقه آنها مطالبقت داشته باشد. نظریه پیاژه نیز با این دیدگاه مطابقت دارد، زیرا پیاژه نیز ثابت کرده است که تحول روانی – حرکتی و تحول ذهنی در کودکان نسبت به همدیگر تأثیر متقابل دارند(به نقل از سنه، سلمان، آقازاده،۱۰۳:۱۳۸۷).