آموزش قلبها و اندیشه ها
درباره دستاوردهای عظیم تحصیلی دانش آموزان ژاپنی ، مطالب زیادی شنیده ایم ، اما هنوز در مورد ریشه های توفیق آنها مطالعه زیادی نداریم.مدارس ابتدایی در ژاپن ، بیشتر بر رافت و مهربانی و استقامت در بین دانش آموزان قرار دارد. مشکلات باید بدست گروه شاگردان حل شود نه معلم ؛ در جریان مشکلات و دعوای دانش آموزان موافقت هر دو طرف گرفته شود. نقش معلم در کمک به بچه ها در یادگیری و بدست گرفتن ابتکار عمل در دوست شدن با بچه های تنها و تازه وارد معنا می یابد. در مدارس ژاپن از راه تاکید بر ارزش هایی چون دوستی و مهربانی سعی می شود از آن برخورد های شدید پرهیز شود. در این نوشته برانیم با نقش بچه ها در برقراری نظم ، یادگیری و مراقبت ، مشارکت دانش آموزان در یادگیری و نگاهی به برنامه آموزشی ژاپن بپردازیم. (لوءیس, 1379)
دوستم بدار ، حتی وقتی کم ترین شایستگی را دارم؛ زیرا در آن وقت است که بیش ترین نیاز را به آن احساس می کنم.
آموزش قلبها و اندیشه ها ی کودکان ، از ارزشمندترین تجارب معلمان کشور ژاپن می باشد. یکی از آموزگاران توضیح میدهد مایل نیستم بچه ها به خاطر حضور من ساکت شوند و اطاعت کنند بلکه میخواهم شاگردانی داشته باشم که خودشان بدانند که چکار باید بکنند. یکی از آموزگاران توضیح میدهد مایل نیستم بچه ها به خاطر حضور من ساکت شوند و اطاعت کنند بلکه میخواهم شاگردانی داشته باشم که خودشان بدانند که چکار باید بکنند. چهار ویژگی در نظام تعلیم وتربیت در مدارس پیش دبستانی وابتدایی ژاپن :شاگردان در نقش همتایانی برای معلم هستند؛توجیه انگیزه های مثبت برای عملکرد بچه ها ؛ درک وفهم عملی که از دانش اموزان سر زده است؛ناهنجاری های رفتاری به عنوان یه زائده شناخته شده است.این باور که اصولا بچه ها از نظر ذاتی خوب هستند در تاریخ آموزش های قدیم و نیز معاصر ژاپن در نظریه های رشد کودکان ژاپنی همواره حمایت شده است. وقتی بزرگترها به احساس ناراحتی بچه ها از مشکلات شان بیش از حد بها بدهند آنها در قبال وظایفی که بر عهده دارند کمتر احساس مسئولیت خواهند کرد. هدف از نظم نه اطاعت محض که فهم ودرک است.زمانی که بچه ها درک کنند که چه کاری درست و صحیح است آن را انجام خواهند داد نه به زور و اطاعت. هدف از نظم نه اطاعت محض که فهم ودرک است. درمدارس کشورژاپن هدف ازنظم وترتیب تبعیت وپیروی محض نیست . بلکه افزایش درک و فهم دانش آموزان است . آموزگاران اغلب سوء رفتارهای فردی را به مسئله ای تبدیل می کنند که همه ی بچه ها در حل آن باید مشارکت کنند . آنان به بیان احساسات خود می پردازند وازمخالفت مستقیم باعواطف دانش آموزان پرهیز می کنند. آ نها با جلب احساسات و عواطف دانش آموزان نظم را برقرار می کنند . دربرنامه ریزی آموزشی مدارس به ایجاد روابط گرم و صمیمانه بین آموزگاران ودانش آموزان تاکید شده است. بچه ها، نقشی گسترده و فراگیر در سامان دادن رفتار همکلاسی ها دارند ، در حالی که حضور اقتدارگرایانه آموزگاران ، بی رنگ است. در مدارس ابتدایی ژاپن ارضای سریع خواسته ی بچه ها مهم ترین مسئله است .
مجلات آموزشی آموزگاران ژاپن سرشار از توصیه ها راهنمائی ها و طرح هایی برای کمک به آنهاست تا بتوانند با بچه های گوشه گیر یا مشکل دار ارتباط برقرار کرده در آنها حس دلبستگی به کلاس را بوجود آورند .معلم ها توضیح می دانند که بچه های خرابکار نیاز دارند تا ارتباطشان را بچه های دیگر تقویت کنند.آموزگاران ژاپنی با جلب احساسات و عواطف ،نظم را برقرار می کنند.آنان نظم وترتیب را به عنوان راهکاری برای برقراری توازن می شناسند. بیش از نیمی از واکنش های انضباطی مادران ژاپنی ، با تحریک عواطف و احساسات بچه ها به جواب می رسد.در نظام تربیتی ژاپن ،که توجه بیش از حدی به ایجاد ارتباطات قوی بین معلم وشاگردیا بچه ها با یکدیگر می شود،برگ برنده ی واقعی در وجود همان پیوندهایی است که از کمرنگ شدن آن،به شدت پرهیز دارند. روش انضباطی ژاپنی ها به استفاده از عواطف موجود در محیط ،ونه به برخوردهای قالبی و مقررات خشک گرایش دارد. نظم وترتیب ژاپنی ها ،که من شاهدش بودم ،شدیدا با روش های رفتاری نظیر امر ونهی های قاطعانه وضربتی که در بسیاری از مدارس آمریکایی دیده می شود در تضاد است. راه و روش های رفتاری در آمریکا ،به جای آن که بر ارتقا و نهادینه شدن ارزش های بین بچه ها تکیه کند یا در ساختن پیوند های ایشان با دیگران بکوشد ،سعی دارد تا از طریق پاداش یا تنبیه ،به کنترل سریع رفتار ها بپردازد. توماس روهلن معتقد است که نظام های جایزه وتنبیه ،تنها به عنوان آخرین راه حل ،کارایی دارد. همان طور که پیش تر دیدیم ،بچه های ژاپنی در اداره بسیاری از امور کلاس ،نه معلمان شان ،که همکلاسی های خود را دست اند کار می بینند.آموزگاران ژاپنی نیز به همین ترتیب ،لطف و صمیمیت خود را در محیط می پراکنند. انتقاد از سوی همکلاسی ها ،در مقایسه با نقدی که ممکن است بزرگتر از بچه ها بکنند،تهدید کمتری نسبت به شخصیت آنها به عنوان «بچه ی خوب» محسوب می شود.شخصیت بچه ی خوب ،به نوبه ی خود ،موجب می شود تا بچه ها در آینده ، مسئولانه ترعمل کند.
گفتارها و نظرات معلمان اغلب با تاکید بررابطه ی میان کار و احساس همراه است . مربیان ژاپنی به فراگیر شدن عواطف و احساسات و بیان تایید شده ی آن اصرار دارند . آموزگاران اغلب به شاگردان به عنوان منابع دانش و اطلاعات می نگرند . دانش آموزان منفصل و بی اراد نیستند بلکه در جریان یادگیری مشارکتی فعال دارند . موضوع درس هرچه میخواهد باشد تفکر بخشی از روند یادگیری است.
درمدارس دوره ابتدایی بر مشارکت فعال همه دانش آموزان درجریان یادگیری تاکید می شود . معلم بیشتر در نقش راهنمایی مطلع وآگاه و بیشتر در جایگاه مدیریتی کلاس ظاهر می گردد. درنظرمعلمان ژاپنی آنچه مهم است تقویت فکر و اندیشه های همه دانش آموزان می باشد .
627 ساعت از برنامه های آوزشی به مبحث مطالعات اجتماعی و سال های نخستین رشد و همچنین سازو کار روزانه اختصاص یافته است . مدارس باید به مکان هایی تبدیل شوندکه درآن معلمان و شاگردان با هم زندگی کنند و روابط نزدیکی با هم داشته باشند وازبودن باهم لذت ببرند.
از جمله دستاوردهای تجربی آموزش سال های اولیه ابتدایی ژاپن عبارتند از :
1. مهارت ها به عنوان بخشی از فعالیت های ذوقی و یک سرگرمی معنا دار و نه یک هدف غایی، باید مورد آموزش و یاد گیری قرار گیرد.
2. آموزگاران تلاش دارند تا اجتماعی از نوآموزان را به وجود آورند تا از افکار و احساسات یکدیگر حمایت کنند .
3. آموزگاران بر جریان یادگیری و نتیجه کار تاکید دارند.
4.در بحث و جدل های صمیمانه حل متفکرانه مسائل ، به عنوان اهداف مهم آموزشی بچه ها در نظر گرفته می شود .
5. تفکر و اندیشه ،بنیان آموزش ها ی کلاسی بچه هاست.
تاکید جمعی و پیوسته بر پیگیری یک مسئله خاص در طول یک یا دو کلاس ،فراوانی محرک و مشوق برای ارتباط یافتن درس با تجارب شخصی ، و فعالیت هایی که بچه ها را از نظر جسمی و احساسی و نیز ذهنی ،با آنچه مطالعه کرده اند،درگیر می کند، از جمله ساز و کارهای تربیتی آموزشی کشور ژاپن است.بچه های کوچک در داوری های اخلاقی خود ،تمایل بیشتری به سخت گیری و برخوردهای شدید دارندو آموزگاران ممکن است با نفوذ ملایم خود از شدت آنها بکاهند. به گمان من آموزگاران ژاپنی از مداخله در دعواها پرهیز دارند ،به این دلیل که بچه ها ،خودشان ،مشکل را حل کنند ونیز به این دلیل که معتقد ند در یک دعوا،هر دو طرف را باید سرزنش کرد. البته ،آمریکایها ممکن است مایل باشند ،خط و مرز بیشتری میان تهاجم لفظی وبرخورد فیزیکی بکشند. مدیران ژاپنی به من می گفتند معلمی که اغلب بر سر شاگردانش فریاد می زند ،خود نیاز به یاری دارد وما به او کمک می کنیم. اما اگر این روش نیز به شکست منجر شود ،سعی می کنیم اورا به کلاس های غیر درسی و آزاد نظیر کلاس موسیقی یا خطاطی ویا حداقل به مقطع بالاتری منتقل کنیم. عشق به فعالیت های آموزشی ،نیروی حرکت را می آفریند.... یک نوع عشق ،عشق هشیارانه است که به واسطه ی آن ، معلم در شاگرد خود استعداد یک انسان کامل را می یابد واز صمیم دل برای تحقق آن تلاش می کند. تحقیقات نشان داده اگر در مدارس نیازهای دانش آموزان برآورده شود دانش آموزان نیز به مدرسه و آموزش اهمیت بیشتری داده و در فراگیری و یادگیری مطالب بیشتر سعی می کنند. %40 از والدین ژاپنی فرزندان ناراضی خود را برای رفتن به مدرسه اجبار نمی کنند .
سه نیاز اساسی روانشناختی بچه ها که بنظر می رسد در مدارس ژاپن تا حدود زیادی به آنها توجه می شود عبارتند از : تعلق خاطر – حس استقلال و آزادی – احساس شایستگی و کفایت
معلمان تلاش می کنند تا گروه های شبیه خانواده بیافرینند. محیطی که دانش آموزان به راحتی با یکدیگر گفت و گو کنند. دراین کشور دانش آموزان در مدارس پیش دبستانی و دبستان علاقه ی زیادی به مشارکت در فعالیت های کلاس دارند.
به نظر مربیان ژاپنی، باید در نظام آموزشی این دوره ، تغییرات و اصلاحاتی صورت پذیرد . البته با بررسی تحقیقات انجام شده در مورد آموزش ژاپن اشکالات و نواقصی به چشم می خورد از جمله :
1- تعلیم و تربیت در ژاپن،حتی در سطوح پایین هم خالی از مشکل نیست.
2- اغلب مشکلات ، به طور شگفت آوری در دوره اول دبیرستان، افزایش یافته است. دوره ای که به اوج فعالیت های آموزشی به صورت انباشت اطلاعات ، و آخرین مرحله نظام آموزش اجباری ژاپن، معروف است .
بچه های ژاپنی ، به خوبی تحت مراقبت قرار می گیرند. برنامه های درسی ، حداقل در سال های نخستین مدارس ابتدایی ، با اندیشه و فکر تهیه شده ، و از دشواری هایی که امتحانات استاندارد شده ممکن است برای بچه ها پیش آورد ، آزاد است . دانش آموزان تحت پوشش یک برنامه درسی عمومی که بر پیشرفت اخلاقی ، اجتماعی و معنوی آن ها تاکید دارد . رمز موفقیت بچه ها را در بر آوردن نیاز های شخصی آن ها به تعلق خاطر و وابستگی ، دوستی،کمک و بالاخره بررسی و دقت در دنیای پیرامون شان می دانند . آموزگاران ژاپنی از نظر میزان حقوق و شاخص های دیگر نظیر اعتبار و حیثیت از سطح بالایی برخوردارند خانواده ها نسبت به آموزش و پرورش کشور اهمیت زیادی قائلند و آموزگاران تقریبا" وجهه ی مقدسی در میان مردم دارند .
امتحان گرفتن براساس سوالات استاندارد شده از نظر آموزگاران ژاپنی دشمن تدریس خوب است . در نهایت می توان گفت جالب ترین موضوع توجه مدارس ژاپنی به پیشرفت اجتماعی و اخلاقی بچه هاست .
کلاس درس مکانی است برای اشتباه کردن .ما نباید از اشتباه کردن بترسیم. ما نباید به اشتباهات بخندیم. وهمه ی ما رشد می کنیم . بگذارید کلاسی به وجود آوریم که در آن اگر اشتباه هم کردیم ،بدنیم که کسی هست تا اشتباه ما را تصحیح کند؛کسی هست تا به ما بیاموزد. علاقه ی من به نظام آموزشی ژاپنی ها ، در ابتدا به مقوله ی انضباط ،همکاری گروهی و جنبه های مربوط به رشد اجتماعی کودکان جلب شد. تا آن جا که توصیف یکی بدون دیگری، به پاره کردن نخ هایی ازمنسوج شبیه بود که می توانست به از هم گسیختن کل تار و پود منتهی شود. من در مطالعه ساختار یادگیری کلاس های اول ابتدایی 4 خصیصه برخورد کردم. نخست، مشارکت تمامی بچه ها ؛دوم آن که یادگیری جمعی است. سوم آن که یادگیری به فرایند خود ونیز آن چه به دست می آید، اصرار دارد. چهارم آن که یادگیری یک عمل فکری است که در شخص ،تولید اندیشه می کندواو را به تفکر وا می دارد.
تعلیم وتربیت در دوره ابتدایی،بر مشارکت فعال دانش آموزان درجریان یادگیری ،تاکید دارد وبه حفظ کردن مطالب ،به ویژه در دروس ریاضی و نیز علوم ،بهایی نمی دهد. معلم ،بیشتر در نقش راهنمایی مطلع و آگاه است.واز اینکه در توزیع اطلاعات ونیز تعیین کننده درستی یا نادرستی پاسخ های بچه ها پیشقدم باشد، اجتناب می کند. ژاپنی ها برای بیان سبک ها وحالتهای عاطفی خود،از پاره ای کلمات وام گرفته شده انگلیسی نظیر «خشک» و «مرطوب» استفاده می کنند. روش خشک ،راهکاری مستدل ومنطقی ،غیر عاطفی واز نوع غربی است،در حالی که روش مرطوب،راهکاری از پیش تعیین نشده ،عاطفی وپر از ریزه کاری های خاص واز نوع ژاپنی است.
هدف آموزگاران پیش دبستانی ژاپن از تحریض بچه ها به انتخاب جواب صحیح ،معمولا پنهان ماندن تلاش های خودشان از چشم بچه ها در توجه دادن آن ها به اصل موضوع وبرقراری احساسی همسو،بین خود وآن هاست.تاکید آن ها برای یادگیری ونیز به اهداف کلاسی از قبیل دوستی ،مهربانی ویاوری،به نظر می رسدکه تاثیر فزاینده ای بر روش یادگیری دانش آموزان ژاپن دارد. شعار «حمایت کن ،اما راهنمایی نکن وانجام کارها را به کس دیگری عهده دار انجامش است ،به دست مگیر....» ژاپن دارای یک برنامه آموزش عمومی با متون کنترل شده و کتب معین درسی است. در کتب راهنمای آموزگاران ،بچه ها اغلب به طرف مشکل هدایت می شوند و رفتار آموزگاران با آن ها ،به عنوان شرکت کنندگانی فعال و صاحب فکر ،توصیف شده است که آرایشان دروس را پیش می برد. ارزیابی خود واندیشه کردن در همه ی فصول این کتاب ، به گونه ای خود را نشان می دهد.موضوع درس هر چه می خواهد باشد،تفکر ، بخشی از روند یادگیری است. هر چه مدرسه به دانش آموزان خود اهمیت بیش تری بدهد ،آن ها نیز به دروس مدرسه ،توجه فراوان تری می کند .
همه ی ما در قبال کلاس اولی ها مسؤول هستیم. امروز وظیفه «اول» بر عهده ی پدران و مادران است و وظیفه ثانی بردوش آموزگاران متعهد وعاقبت اندیش.... اگر بار پرورش و آموزش کودک ما ،سبک شمرده شود؛خسران بار گرانی را برای خود خریده ایم. پدران ومادران باید کودکان شان را بشناسند . کودکان ،دنیای کودکانه دارند.فکر آن ها پوششی از صداقت دارد.قلب هاشان را ریزی از مهر در بر گرفته است. کودکان آیینه اند.حرف آخرشان را اول می زنند.درون روشن شان همه ی تیرگی ها را پس می زندوبه تبعید می فرستد.حق آن هاست که بدانند.بیاموزنند. بسیاری میپندارنند اگر با فرزندان شان کار کنند،مدرسه را دچار مشکل می سازند.جمعی دیگر می پندارند باید با فرزندان شان بی چون و چرا کار کنند واز سیر تا پیاز مسائل را آموزش دهند.وبه بچه ها منتق سازندو گروهی کودکان شان را به مهد می سپرند و به حساب خود آن را بیمه می کنند. زهی خیال خام وباطل اگر پای سلیقه و یا حرف این و آن را به میان بکشیم و پیه سوز غفلت را چراغ راه کنیم.باید هوشیار بود وبه صواب گام برداشت وبا خبرگان و آگاهان این امر خطیر به گفت و گو نشست. چشم بگشاییم واندیشه کنیم تا شاهد لگد مال شدن گل های باغچه نباشیم. وظیفه دوم ،متوجه معلمین کلاس اول است. آموزگار پایه اول باید از خصوصیات ویژه ای برخوردار باشد زیرا که رسالتی«کلیدی» بر دوش دارد. او می خواهد الفبای راه را بیاموزد .
به نظربسیاری از محققان و صاحب نظران راز موفقیت کشور ژاپن در توجه به اهداف بلندمدت است . اساس و اصل آموزش در ژاپن ایجاد ارتباط نزدیک و اطمینان بخش میان دانش آموزان و نیز بین ایشان و آموزگاران است . آموزگاران به نظم و انضباط همانند چیزی که باید از درون بچه ها بجوشد می نگرند.
ژاپنی ها حالت ها و سبک های عاطفی خود را با کلمات خشک ( که بیانگر سبکی جدی و غیر احساسی است ) و مرطوب ( که روشی عاطفی و درونی است ) بیان می کنند .که بسیاری از دروس علمی یادگیری از نوع دوم و سبک مرطوب استفاده می شود.
نظام آموزشی این کشور به نهادینه شدن ارزش ها و ضوابط در دانش آموزان توجه زیادی می کند . اندیشه شخصی و جمعی شاگردان و آموزگاران بنیانی اساسی در روند آموزشی مدارس ابتدایی در ژاپن است . یک برنامه ریزی تحصیلی خوب باید برنامه ای باشدکه موجب توجه حقیقی آنها به علم و تعهد شخصی دربرابر صداقت شود . مدارس باید به جای تاکید دانش آموزان به رقابت با یکدیگر ، اندیشه ی نقادی و هم چنین داشتن حس همکاری میان گروهی دانش آموزان را تقویت کنند .
خصوصیات معلمان کلاس اول : 1- جاذبه داشته باشند 2- عشق و احساس را درک کنند.
معلمی شغل نیست بلکه انتخاب است ؛ راز توفیق تجاری ژاپنی ها ، به نظر بسیاری از تحلیلگران توجه آن ها به اهدف بلند مدت و منابع بلند مدت و نه سود دهی کوتاه مدت است . لذا به جای اهمیت دادن به نمرات امتحانی سال بعد ، به پرورش نو آموزانی مسئول توجه دارند که مقید و وظیفه شناس باشند .
مدارس باید به جای تحریک بچه ها به رقابت با یکدیگر، اندیشه نقادی از خود و نیز حس داشتن هدف مشترک را در میان همه آن ها به وجود آورند. همه دانش آموزان می توانند حلاوت دیدن این مسئله را که چگونه آراءشان راهنمای آنان است و یا موجب شادکامی و راحتی همکلاسی هایشان می شود ، احساس کنند ؛ لذت هایی که به مراتب از تشویق کردن افراد و یا گوشزد کردن وظایف شان ، ماندگار تر است .
یک برنامه تحصیلی علمی خوب ، باید برنامه ای باشد که موجب افزایش همکاری در بین دانش آموزان ، توجه حقیقی آن ها به علم ، تعهد شخصی در برابر صداقت های علمی و به علاوه ، موجب خبرگی ایشان در برداشت های کلی از مقوله علم شود. این نگرش در آموزش ، باید به این تشخیص برسد که برای دانش آموزان یک مدرسه ، روابط نزدیک انسانی و حمایتگر در آن محیط ، صرفا ابزار رفاه و آسایش نیستند ، بلکه این جنبه ها در روابط آن ها ، برای رشد و توسعه شخصیت اخلاقی و اجتماعی شان ، لازم و ضروری بوده و البته برای تحقق کار دشوار و پر زحمت یادگیری موشکافانه و با دقت نیز حیاتی هستند.
نتیجه گیری :
معلم کلاس اول باید اهل درد باشد. درد شناس و دردمند باشد. جاذبه وصفا داشته باشد.کودک باشد و در برابر کودک کوچک ،بداند چه بخواهد ،چه بگوید وبداند چگونه عمل کند. شیرین درس بدهد و درکشف استعداد ها بصیر باشد. خوش بنویسد و خلاقیت در کارش موج بزند. نسبت به کودک مقید و منظم باشد.آراسته ،نظیف و خوش بو باشد. معلمی شغل نیست .انتخاب است ومعلمی کلاس اول انتخابی در انتخاب است.هر کس ،اجازه ندارد خود را معلم این پایه بداند.آن ها که بی هدف در این وادی سیر میکنند ،داس مرگ به دست گرفته اند وهر چه زود تر می بایست از این حریم ملکوتی خارج شوند. امید اینکه از کشور عزیزمان ایران نیز بتوانیم آموزش و پرورش قلبها و اندیشه را جهانی نماییم.
منبع
لوءیس, کاترین . (1379). آموزش قلبها و اندیشه ها. (ح. افشین منش, & ش. ایلبگی طاهر, مترجم) تهران: انتشارات سازو کار.